تبليغاتX
وبلاگ فرهنگی آرادان

وبلاگ فرهنگی آرادان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 18:15  توسط   | 

انگاري همين ديروز بود كه جواباي تكميل ظرفيت كنكور سراسري 85 اومد .روزنامه خريدم ،بعد از كلي گشتن اسم خودم رو پيدا كردم، جلوي اسمم كد رشته قبوليم درج شده بود (5210)

با سرعت تمام خودم رو به خونه رسوندم ويك راست رفتم سراغ دفتر چه انتخاب رشته ، جلوي كد 5210 نوشته بود "كارداني علمي كاربردي شهرسازي "، " موسسه آموزش عالي آرادان"  راستش فكر مي كردم آرادان اسم دانشگاهشه  حقيقتا تا حالا اسم آرادان رو به عنوان يك شهر نشنيده بودم توي آدرسشم فقط نوشته بود" كيلومتر110 جاده تهران سمنان "از رشته "شهرسازي" هم هيچي نمي دونستم فقط از اسمش فكر كردم شايد مربوط به  شهر باشه.

روز ثبت نام شد به هر زحمتي بود آدرس دانشگاه رو پيدا كردم ، وقتي رسيدم جلوي دانشگاه با يه ساختموني روبرو شدم كه اصلا شبيه به دانشگاه تصورات من نبود اما ازش خوشم اومد . تو محوطه دانشگاه دخترا و پسرايي رو ديدم كه همگي يه وجه اشتراك داشتيم هممون 5210 بوديم راستش چيزي نزديك به 95 نفر.حس خوبي داشتم يه حس جديد اين حس با من بود تا روزآخر دانشگاه .

تو همون روز ثبت نام با يه سري از بچه ها آشنا شدم و همين طور يه سري از مسئولاي آموزش ،اما يه صحنه اي خيلي نظرم رو جلب كرد، يه سري از دانشجو ها كه دنبال يه آقاي جووني راه افتاده بودن و در مورد نمره با اون فرد چونه مي زدن"چه استاد جالبي "از يكي از اون بچه ها پرسيدم اسم اين استاد چيه؟ گفت : "مهندس يزداني" پرسيدم استاد چه درسيه ؟ گفت "استاد كه نيست زندگيه"

اصلا فكر نمي كردم كه اين مرد جوان بعدا به يكي از مهم ترين و اثر گذار ترين افراد زندگي من تبديل بشه كسي كه هميشه به شاگرديش افتخار كنم.

بالاخره كلاسا شروع شد ،هيچ كس فكرشم نمي كرد كه اين قدر زود رابطه ميون بچه ها صميمي بشه  و چيزي نگذشت كه اين جمع صميمي همه زندگيشون شد رشتشون راستش انگار شهرسازي از بچگي تو خون ما بود،2سال تموم در تمام سختي هايي كه كم هم نبودن يار و ياور هم بوديم ،تنها شريك لحظه هاي غم و شادي تو شهري كه تا محل زندگي هممون خيلي فاصله داشت ،تنها دلخوشيمون براي تحمل اين مسير طولاني صميميتمون بود و علاقه اي كه به رشته و اساتيدمون داشتيم ،درس خوندن توي بيمارستان يا يه ساختمان نيمه كاره كه نه زمستونا وسيله اي براي گرم كردن داشتيم و نه تابستونا وسيله اي براي خنك كردن اونم توي يك محيط كويري اصلا برامون ناراحت كننده نبود چون 2 سال تموم توي تمام اين لحظات سخت همديگه رو داشتيم توي جاده اي كه هميشه روبه خورشيد بود .هميشه صبح ها توي سرويس طلوع خورشيد رو تماشا مي كرديم و موقع برگشت بازم توي سرويس غروبش رو .

اصلا نفهميدم اين دو سال چه جوري گذشت انگاري يه خواب بود و وقتي از اين خواب پريدم، لحظه اي بود كه استاد يزداني گواهي موقت كارداني شهرسازي رو امضا شده تحويلم داد يهو خشكم زد به خودم گفتم يعني اون خاطره هاي خوب تموم شد؟كاش اقلا يه جشن فارغ التحصيلي داشتيم كه همه چيز با يه خاطره شيرين تموم مي شد .

به نظر من دنياي كائنات خيلي پيچيده تر از اونيه كه ما فكر كنيم و هيچ چيزي در اون بدون دليل نيست ، من فكر نمي كنم همه ما فقط به اين دليل دور هم جمع شده بوديم كه 2 سال درس بخونيم و همه چيز تموم بشه مثل خاطره يه خواب شيرين ،  .الان بيشتر از 1 سال از فار غ التحصيليمون مي گذره و همگي پراكنده شديم ،هر كس رفته دنبال كار خودش،به ندرت از همديگه خبر داريم ،راستش شايد چند وقت ديگه اسم همديگه رو هم به ياد نياريم ، اما نه ،نبايد بذاريم كه اون روزاي خوب از ياد بره،نبايد بذاريم تموم بشه ، بايد نشون بديم اون جمعي كه تو سخت ترين شرايط هم پشتيبان هم بودن همديگه رو فراموش نمي كنن،نبايد بذاريم خاطرات خوبمون يكي يكي از خاطرمون بره ،فراموش نكنيم ما هنوز يك نقطه مشترك داريم"(5210)".

پيشنهاد تشكيل يه كانون فار غ التحصيلي  يه پيشنهاد فوق العاده بود تا همديگه رو از ياد نبريم ،شايد به اين بهانه هر چند وقت يكبار همديگه رو ملاقات كنيم و خاطرات خوش گذشته رو زنده نگه داريم.

براي همينه كه از تمام دوستام ، ازتمام 5210 ها دعوت مي كنم تا به جمع ما در كانون فارغ التحصيلان دانشگاه آرادان بپيوندن تا يك بار ديگه خاطره خوش با هم بودنمون رو  رقم بزنيم در كنار هم  و با حمايت معلم ، دوست و ياور هميشگيمون "استاد يزداني"
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 17:57  توسط   | 

به آدرس ذیل مراجعه شود

www.aradanclub.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 10:12  توسط   |